حلماحلما، تا این لحظه: 12 سال و 27 روز سن داره

هدیه آسمونی

همایش شیر خوارگان

حلما جونی اولین جمعه محرم یه همایشی برگزار میشه به یاد حضرت علی اصغر و مخصوص بچه های شیر خوار هستش.پارسال نذر کرده بودن که سال دیگه حتما شمارو ببرم.منو مامان بردیمت گلم             ...
29 آبان 1393

خنده های قشنگت

سلام مامانی.تازگیا باهات حرف که میزنیم تو چشامون زل میزنی و میخندی.گاهی اوقات هم از خودت صدا های مختلف درمیاری.خیلی بامزست.عاشق خنده های قشنگتم. 3.   ...
15 آبان 1393

یک ماهه شدی دخترم

سلام و درود به دخمل قشنگم دیروز یه ماهه شدی قربونت برم. بابا جونی یه متن برای شما دختر ناز نوشته که برات میذارم که بخونیش دخترکم سلام به دختر گلم حلما جون اول میخوام ورود تو رو پیش خودمون تبریک بگم.راستش نمیدونم که آدما با انتخاب خودشونه که کجای زمین بدنیا بیان یا نه!!ولی دوست دارم بعدها که در این نقطه و مهم تر اینکه نزد خانواده فعلیت هستی ناراحت نباشی عزیزم. بابا جان قبل اومدن تو من و مامان خیلی وقت بیشتری واسه هم داشتیم ولی الان.... عیب نداره با حضور تو زندگیمون شیرین تر شده دختر ناز بابا. یادش بخیر اون روزی که تشریف فرما شدی چه روز خوبی بود .پر از شادی و اضطراب بود.یادم نمیره یکی از قشنگترین و خاطره انگیز ترین صدایی که تو...
1 آبان 1393

باباعلی و شما

سلام بر یگانه فرزندم. نگاه کن مامان جون،بابا تا از سرکار میاد یک راست میاد سراغ شما و نگات میکنه و کلی قربون صدقت میره.ای دختر بابایی بعدشم میاد و کنارت تو پشه بند میخوابه. ...
25 مهر 1393

اولین ناخن گرفتن

سلام بر فرشته زندگیم. از قدیم رسم بوده که دایی اولین بار ناخن بچه رو بگیره.دیشب که دایی اومد مامانی بهش گفت که بیاد و ناخن های خوشگل شما رو بگیره.چون خودتو چنگ زدی و بعدشم گریه کردی عزیزم. چشاتو نگاه کن.خواب خواب بودی!! ...
24 مهر 1393

اولین حموم رفتنت

سلام دختری.وقتی 2 روزت بود دو تا مامانی ها شما رو بردن حموم.خیلی حمومو دوست داری.صدات در نمیاد طوری که ما  میترسیم از بس ساکتی.معلومه که دخمل تمیزی هستی و از تمیزی خوشت میاد.فدات شم ...
23 مهر 1393

عکس های اولین روزهای تولدت

این عکس 3ساعت بعد تولدت تو بیمارستان گرفته شده       اای     این عکس ها هم وقتی اومدی خونه یعنی 2 روزه بودی      ا ران.گاه کن دستتو کجا گذاشتی؟وقتی میخوابی دیتاتو حالت های مختلف میذاری خیلی با مزست .سعی میکنم از همشون عکس بگیرم تا ببینی عزیزم   اینم عکست  در حال خمیازه کشیدن ...
23 مهر 1393

عکس کارت نوزاد

سلام دخترم.این کارت نوزاد شماست که بیمارستان صادر کرده. این عکس رو هم دایی علی روزی که شما بستری بودی به خاطر زردی پرینت گرفت و واسه ما آورد.پشتشم بابایی نوشته که تاریخش یادمون باشه         ...
23 مهر 1393

عید قربان

روز عید قربان دختر نازم برای اولین بار رفت خونه بابا یداله .برات اسفند دود کردن و تخم مرغ شکستن عزیزم. شب هم رفتیم خونه بابایی(بابابزرگ خودم).ترنم کوچولو هم اونجا بود.دوتاییتون خواب ناز بودین.
22 مهر 1393