مشهدی شدی حلما خانوم
سلام مشهدی حلما.مامانم اول نمیخواستیم ببریمت مشهد چون نگران بودیم یه وقت سرما نخوری گلم.چون تو دی ماه بود و هوا یکم سرد بود.خلاصه تصمیم ما بر رفتن شد.عمو و عمه ها و باباجونی اینا هم بودن.ولی خوشبختانه مشهد هوا خیلی خوب بود و شما اصلا اذیت نشدی.بابا علی میگفت بریم به امام رضا بگیم خواب حلما جونی رو تنظیم کنه...
اما نه تنها خواب شما تنظیم نشد بلکه مرسانا هم که شبا میخوابید تنش به تنت خورد و بد خواب شد.4 شنبه ساعت 11 بلیط قطار داشتیم و جمعه شب هم ساعت 11 برگشتیم.تو قطار که اصلا شما و مرسانا نخوابیدین و همش بازیگوشی میکردین.راستی اونجا برای اولین بار بردیمت عکاسی و منو شما و بابا علی عکس انداختیم تا یادگاری بمونه.خیلی بامزه شدی جوووونم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مشهدی شدی حلما خانوم
